تبليغاتX
عشق
نیلوفری

کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند انسان‌هاي منطقي هستند
كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول مي‌كنند و بيشتر غير منطقي هستند

كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند

كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظّم هستند

كساني كه با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند

كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكّاك هستند

كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند

كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند

كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند

كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ، كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط امیر حسین | 

امشب یه جور دیگه دلتنگم

نمی دونم اصلا شاید دلتنگی نیست.

شاید تنفر و شاید هم نگرانی

من هنوز طعم بوسه هاش و یادمه ، هنوز عطر تنش و خوب به خاطر دارم ، یعنی تموم شد؟به همین سادگی؟

گاهی با خودم می گم شاید از اول هم همه چیز الکی و بی هدف بوده و اصلا نمی خواسته با من تا آخرش بمونه ، اما وقتی نگاه میکنم می بینم نه ، تا حالا دروغی نگفته ،دوست دارم گفتناش ا زته دل بوده ، یادم نمی ره روزایی رو که از همه چیز میزد و میومد تا هم و ببینیم و دلتنگ نشم بیش از این ، اصلا گریه هام و دوست نداشتُوقتی اشکام و می دید حس می کردم داره وجودش آإ می شه آخه یه طوری دست رو گونه هام می کشید و نگاهم می کرد که کاملا می فهمیدم چی تو دلش می گذره...

خدایا کمک کن تا خودم و دوباره بسازم ، خیلی چیزا هست که آزارم می ده ،خیلی چیزا

چقدر سخته ...

خدا جون خودت کمکم کن

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط امیر حسین | 

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پر پر شدنش سوز و نوایی نکنیم
پر پرواز شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت, من و مایی نکنیم
یادمان باشد سر سجاده عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طالب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط امیر حسین | 
روزی

 خواهم امد و پیامی خواهم اورد.

در رگ ها نور خواهم ریخت

و صدا خواهم در داد..ای سبد هاتان پر خواب! سیب اوردم

                                                                     سیب سرخ خورشید

خواهم امد...گل یاسی به گدا خواهم داد...

دوره گردی خواهم شد.......کوچه ها را خواهم گشت....

جار خواهم زد...ای شبنم...شبنم.....شبنم.

.....رهزنان را خواهم گفت:کاروانی امد...بارش لبخند!

....خواهم امد سر هر دیواری....میخکی خواهم کاشت.

پای هر پنجره ....شعری خواهم خواند.

هر کلاغی را کاجی خواهم داد.

......اشتی خواهم داد.

اشنا خواهم کرد.

راه خواهم رفت.

نور خواهم خورد.

دوست خواهم داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط امیر حسین | 
انسان با ۳ بوسه تکمیل می شود : ۱. بوسه مادر: که با آن پا به عرصه خاکي میگذارد ... ۲ . بوسه عشق: که يک عمر با آن زندگي مي کند... ۳. بوسه خاک: که با آن پا به عرصه ابديت مي گذارد ... بعضی وقت ها اینقدر حواست به خودته و در آرزوهای خودت غرقی که یادت میره یه نفر منتظرته تا . . . . . . . . از دستشویی بیای بیرون.............. يكي داشته تركه رو ميزده و هي داد ميزده مي كشمت اكبر می کشمت اکبر. يكي مياد ميگه چرا ميزنيش؟ تركه كه داشته كتك ميخورده ميگه ولش کن بابا بذار بزنه من كه اكبر نيستم بابا كجايي؟ نيستي؟ تو پيستي؟ توريستي‌ ؟ خدايي نكرده مريض كه نيستي؟ راستي با اين كه ياد ما نيستي; ولي اول ليستي; يعني بيست بيستي ............... تركه ميره خواستگاري، مادر- پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه. تركه ميگه: ايشكال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم............ تركه به البرادعي رئيس اژانس انرژي هسته اي ميگه:تو واقعا دكتر هستي؟ اونم با افتخار مي گه:بله من دكتر هستم.تركه ميگه:خوب بدبخت پس چرا تو اژانس كار ميكني؟ رشتيه با زنش دعواش ميشه و بدبخت خانم رو يك كتك مفصل ميزنه. فردا از شهرباني ميان، به جرم خسارت به اموال عمومي ميندازنش زندان!! از رشتي يه مي پرسن توي شهر شما دختر نجيب هم پيدا مي شه؟ رشتي يه مي گه: پيدا مي شه ولي هزار تومن گرونتره.......... اگر طاووس براي ناز كردن و روباه براي فريب دادن وتمساح براي اشك ريختن وكلاغ براي قارقار كردن داشته باشي ديگر نيازي به زن گرفتن نداري;;;;;;;;;;;;;;;;;; اگه نمیزاری بوست کنم اگه نمیزاری نازت کنم اگه نمیزاری بغلت کنم حداقل بزار جیگرتو بخورم که . . آخه من جیگر گوسفند خیلی دوست دارم............ بني آدم اعضا يكديگرند كه مثل سگ بهم مي پرند چو عضوي بدرد آورد روزگار كه پنچر شود چرخ آموزگار تو كز محنت ديگران بي غمي گمونم پسر عمه شلغمي............... سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي . 2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط امیر حسین | 

در خرابات مغان مست و به هم بر زده دوش

می کشیدند مرا چون سر زلف تو به دوش

دیدم از باده ی نوشین و لب نوش لبان

بزم رندان خرابات پر از نوشانوش

قصه ی حال پریشان من امشب ز غمت

به درازای سر زلف تو بگذشت ز دوش

ناصحا پند من بیدل مدهوش مده

می به من ده که ندارم سر عقل و دل هوش

گر چو شمعت بکشد یار ازو روی متاب

ور چو چنگت بزند دوست ز دستش مخروش

اتش شوق رخت جرعه صفت سلمان را

ابرو ریخته بر خاک در باده فروش

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط امیر حسین | 

در سرزمین بی آسمان

پرندگان به جرم پرواز محکومند

کفتران نمی پرند

در سرزمین صیادان

پرندگان به جرم آرزوی پرواز محکومند

صیادان نمی پرند

در سرزمین عدالت و آفتاب

آسمان شفاف است

صیادان به حسرت آسمان

محکومند...

پرندگان آزاد می پرند

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:42 بعد از ظهر  توسط امیر حسین | 
فرصتی دست داد تا فیلم خوب سکس زندگی و نوار ویدئو به کارگزدانی استیون سودر برگ را با زیر نویس فارسی نگاه کنم فیلم داستان رابطه بین 2 مرد و 2 زن است یکی از مردها که مدیر یک شرکت است خوش تیپ و جذاب است و در سکس بسیار گرم است با خواهر همسر خود ارتباط دارد و همسرش نیز که سر دمزاج است برای این مشکل به دکتر مراجعه می کند ورود دوست قدیمی مرد که بر روی یک پروژه تحقیقاتی در مورد زنان کار می کند به زندگی مرد مدیر آنان را به شناخت تازه ای از خود می رساند ...
مردها و زنها در روابط با هم فارغ از همه دسته بندیها به دو گروه اصلی از لحاظ اهمیت سکس تقسیم می شوند گروه اول کسانی هستند که سکس برایشان در درجه اول است و گروهی دوم افرادی که سکس در درجه دوم است

گروه اول ، افرادی هستند که به ظاهر و تیپ خود بیش از حد اهمیت می دهند و به جای اینکه به دنبال شناخت فرد مقابل باشند سعی می کنند با خرید هدیه و چرب زبانی وی را اقناع کنند و به جزییات فرد مقابلشان زیاد توجه نمی کنند چون به دنبال شناخت وی نیستند ودر اکثرا در موردموضوعات روز دارای اطلاعات اندک هستند و مسائل روز را فقط در حد اطلاعات عمومی پیگیری می کند و زیاد اهل تفکر نیستند برای این گروه از افراد حفظ رابطه جنسی با فرد مقابل به هر قیمتی بسیار مهم است و یکی از ویژگیهای آنان این است که حافظه تصویری قوی دارند و اگر با زنی یا مردی رابطه سکس برقرار کننددر حافظه بصریشان به خوبی باقی می ماند مردان این گروه هیچ اباء از این که تجربیات جنسی خودشان را برای دوستانشان تعریف کنند ندارند زیرا داشتن سکس با افراد مختلف وبسیار برای آنان باعث افتخار است...
گروه دوم، افرادی هستند که اهل شناخت و تفکر هستند و زیاد به ظاهر و تیپ خود زیاد اهمیت نمی دهند وا غراق نمی کنند، وابستگی ذهنی برای آنان مهم تر از وابستگی جنسی است افراد این گروه که تا به یک فردی وابستگی فکری و ذهنی پیدا نکنند و او را دوست نداشته باشندو به وی اعتماد نکنند با او رابطه جنسی بر قرار نمی کنند(در مورد زنها این مسله خیلی مهم است و هرچقدر برای زنان درگیری فکری و اعتماد مهم است برای مردها دوست داشتن اهمیت دارد ) افراد این گروه به دنبال شناخت طرف مقابل خود هستند و به جزئیات بسیار توجه می کنند و اکثرا حافظه سمعی قوی دارند و اگر حرفی و نکته ای را در مورد طرف مقابلشان بشنوند و یا به شناختی از او برسند هرگز آن را فراموش نمی کنند شاید تا آخر عمر نیز آن را در ذهن داشته باشند بصورتی که حتی گاهی باعث تعجب فرد مقابلشان می شود تجربیات جنسی و سکسی برای این گروه کاملا شخصی و اختصاصی است و هرگز به داشتن روابط جنسی گسترده افتخار نمی کنند مردهای این گروه بسیار دوست دارند که زن مقابلشان را کشف کنند....

پ.ن:مردهای فیلم سودر برگ بسیار شبیه مردان ایرانی هستند اما با توجه به محافظه کار بودن زنان در ایران نمی توان زنهای فیلم سودر برگ را در مورد زنهای ایران زیاد تعمیم داد زیار وقتی زنی از برقرای رابطه با یک مرد خودداری میکند نمیتوان مشخص کردکه آیا به دلیل ترس از عرف و مذهب این کار را میکند و یا از روی میل شخصی ،در هر صورت دیدن فیلم سودر برگ را شدیدا توصیه می کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط امیر حسین | 

گاهی در قهوه ای که میخورم، تصویر تو را می بینم، که در ته فنجان قهوه به من لبخند میزنی،
وقتی که سیگار می کشم توی هر دودش، نفس های تو را جستجو می کنم،
اما این روزها هرچقدر که به ته فنجان قهوه نگاه میکنم،
نه اثری از لبخند توست و نه دودهای سیگاری، که از گلویم خارج میشود نفس های تو،
نمیدانم،
یا فهوه ها آن جذابیت قدیم را ندارند، یا دودهای سیگار بی کیفیت شدند،
یا لبخند و نفس های تو بی رمق شده است

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط امیر حسین | 

بودنت تنها دلیل بودنم نگاهت روشنی بخش راههم و کلامت آرامبخش

روح و روانم است تو را عاشقانه صادقانه و عارفانه دوست میدارم ای

همراز جان نه آب باش نه خاک که دهن تو را باز کنند وانگهی ذهن تو

را پر رمز و راز کنند آسمان باش تا خلق به نگاهت بنگرد وتو را یا د

کند

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط امیر حسین | 

من عشق را در تو


تو را در دل


دل را در موقع تپيدن


و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم


من غم را در سكوت


سكوت را در شب


شب را در بستر


و بستر را براي انديشيدن به خاطر تو دوست دارم.


من بهار را به خاطر شكوفه هايش


زندگي را به خاطر زيبايي اش


و زيبايي اش را به خاطر تو دوست دارم.


من دنيا را به خاطر خدايش


خدايي كه تو را خلق كرد


دوست دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط امیر حسین | 

من آن غریبه ی دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم

در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی.

برای سالها می نویسم ...

سالها بعد که چشمان توعاشق می شوند ...

افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود...

که همیشه یکی بود یکی نبود

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط امیر حسین | 

صادقانه به لحظه ها دل بستم تا روزی طعم شیرین با تو

بودن را احساس کنم . به عقربه ها التماس کردم تا تندتر

بر روی صفحه ساعت بچرخند . تا بلکه روز موعود زودتر فرا رسد و

من سر شار از عطر نگاه تو شوم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط امیر حسین | 

تو کجایی که دلم بد جوری عاشقت شده

از روزی که تو رو دیده بد جوری دیونه شده

می دونی یه وقتایی دلم می خواد گریه کنم

واسه ی دیدن تو خدا،خدا،خدا کنم

دل من می خواد بگه تو رو خیلی دوست داره

اما این فاصله ها فرصتی به اون نمی ده

آخه این فاصله ها واسه ما دردسر شدن

اگه تو رو نمی بینم فاصله ها باعث شدن

عزیزم نمی دونی بی تو چه دردی می کشم

واسه ی التیام درد چه سختی هایی می کشم

از تو و عشق قشنگت چه جوری دل بکنم

آخه من چطوری باید دست از سر تو بر دارم

عشق من ببخش منو اگه واست خیلی کمم

ولی من بازم می گم عزیزم دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط امیر حسین | 

به قلبم..!

به خدای جسم و روحم..!

به تمام کهکشان ها..!

به خدای آسمان ها..!

به ستارگان روشن..!

به کناره های دریا..!

به نگاه پر شکوهت..!

به قدم به خاک پایت..!

به خدای افق ها..!

به سحر به خنده گل..!

به سپیدی سپیده..!

به گل و گیاه صحرا..!

به سکوت به شکوه کوه الوند..!

به خدای عشق و هستی..!

به امیدی که نشستی..!

به خدا اگر بخندم..!

به خدا اگر بگریم..!

تویی آخرین کلامم..!

تویی آخرین بهارم..!

تویی دومین خدایم..!

تویی آخرین امیدم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط امیر حسین | 

چه زيباست به خاطر تو زيستن و براي تو ماندن وبه پاي عشق تو سوختن، وچه تلخ غم انگيز است،

دور ازتو بودن، براي تو گريستن؛ وبه عشق و دنياي تو نرسيدن ؛ اي كاش مي دانستي بدون تو،مرگ

گواراترين زندگيست، بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت، زندگي چه تلخ و ناشكيباست. اي كاش

مي دانستي مرز خوا كجاست ، واي كاش مي ديدي قلبي ستنرا كه فقط براي تو مي

مي تپد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط امیر حسین | 

عاشق نبودی تو

من عاشقت بودم

در قلبه گاه عشق

بودی تو معبودم

آرام و آسوده

در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو

هرگز نیاسودم

من با نفسهایم

نام تورا خواندم

کاش ای هوس بازم

با تو نمی ماندم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط امیر حسین | 

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

 مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ..

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد

 تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

 نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

 مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:28 قبل از ظهر  توسط امیر حسین | 

مشت ميکوبم بردر پنجه ميسايم بر پنجره ها

من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام ازهمه چيز

بگذاريدهواري بزنم هان با شما هستم اين درهارابازکنيد

من به دنبال فضائي ميگردم لب بامي سرکوهي

که درآنجا نفسي تازه کنم

مي خواهم فرياد بلندي بکشم که صدايم به شما هم برسد

من هوارم را سر خواهم داد چاره درد مرا بايد اين داد کند

ازشما خفته چند چه کسي مي آيد با من فرياد کند؟
+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 2:1 قبل از ظهر  توسط امیر حسین | 
خیابان های شهر ما
جوانی خویش را فراموش كرده اند،

و دختران همسایه
دیگر،
شعر عاشقانه از بر نمی كنند.

كودكان فردا
مادرانشان دلباخته
چرخ خیاطی شده اند،
ودیگر خدا هم ،
از باغچه اش
به سبزه زارانِ منتظر
نظر ندارد .

گل بوته های شاه پسند كنار پنجره ،
زمستان سختی را كه داشتند ،
فراموش كرده اند .

بهار را
و تابستان در پیش رو را
بدون دغدغه آمدن پائیز
باید گذراند ،

مثل شاه پسندهای كنار پنجره .
+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط امیر حسین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام
امیر حسین20/6/1363،،
،،،1984/9/11،،،،،ساعتش هم 4:30صبح ساعت تولدم
پسری شاد شوخ باصفا
با همه راحت برخورد میکنم و صمیمی میشم.
دوشنبه و پنج شنبه عصر رو خیلی دوست دارم
از جمعه ها هم بدم میاد. عاشق سفر
البته با دوستان و مجردی.رنگ مشکی و سرمه ای رو
خیلی دوست دارم و........................

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان